رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

حال و روز خودم

1393/2/18 17:06
نویسنده : رومینا
302 بازدید
اشتراک گذاری

وقتی آبستنی دنیات میشه شنیدن صدای قلب جنینت ...

وقتی مادر میشی دنیات عجیب و غریب میشه ...

وقتی مادر میشی دنیا کوچیک میشه ...

اینقدر کوچیک که هیچ کس غیر از خودت این دنیا رو نمیبینه .

دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی ...

دنیات میشه رنگها ...دنیای شاد ریاضی ....

دنیات میشه کودکت ...

با کودکت رشد میکنی ..

بزرگ میشی ..

اینقده بزرگ میشی که همه میفهن مادری ...

یهویی کوه میشی .

توانت میشه ۱۰۰ برابر .

دیگه مریض نمیشی ..

دیگه نمی نالی .

 

وقتی که مادر میشی ، دنیات رو پهن میکنی روی دو تا چشمات .

 

خوش به حالت .

مثله من که امروز مادر شازده 23 ماهه ام .

 

 

میخوام از این شبهای سخت بنویسم .

از روزدوم همه چیز بهتر شد  . دو شب پیش  با گریه از خواب پریدی و من تنهای تنها  خودم رو شونه هام گداشتمت و بردمت تو کوچه تا 1 ساعت تو کالسه بودی تا خوابیدی  مامان قربونت بشه تو خواب ناله میکردی . . ساعت 1 شب بود که تو کوچه با خدای مهربون حرف میزدم و  میخواستم که این دوره سخت رو برامون اسون کنه .. تو این چند روز ه همش از صبح تا شب  میرم بیرون تا شازده کوچولوم احساس ناراحتی نکنه  بعد اینقدر بازی میکنه خسته میشه  و زود میخوابه .  احساس میکنم تموم صحبتهام اثر داشته  وقتی میگم رادوین میای  می می بخوردی زودی انگشت اشاره رو میگیره بالا میگه  نه نه نه نه . قربونت بشم  پسرم  بزرگ شده اقا شده .و دیشب باورم نمیشد که خودش  رفت  سرش رو گداشت رو بالش و پتو رو هم کشید سرش و از من خواست که کنارش بخوابم  دستش رو انداخت دور کمر و  چند ثانیه بعد خوابید اون لحظه حال دیگه ایی داشت . هم ناراحت هم خوشحال احساس غرور میکرد که پسرم بزرگ شده از خود راضی

و در تمام این شبها بغضی تو گلوم بود  چون خیلی  تنها بودم اصلا احسان کمکم نکرد  تو دوره سخت و مرحله جدید زندگی دوست داشتم که یکی  همراهم باشه  ولی خودم اینقدر قوی بود که تونستم از این مرحله با موفقیت  طی کنم و تو این شبها  سخت تر از رادوین  خوابم میبرد   وقتی میدیدم  من و رادوین با فاصله  خوابیدیم   وقتی فکر میکردم که دیگه صدای قولپ قولپ شیر خوردنش رو نمیشنیدم . وقتی که دیگه  رادوین با موهام بازی نمیکرد همه این نبودن حس ها برام عذاب اور بود  چه زجر بدی هردو کشیدیم از اینکه روبروی هم خوابیدیم اما نمی تونستیم همدیگر رو بغل کنیم 

سینه هام  پر از شیر شده  خیلی درد اور هست رفتم از داروخونه قرص گرفتم ولی  همش حالت تهوع و ببخشید گلاب به روتنون استفراغ های بد قلب   

دوستای مهربونم ممنون از کامنتهای خوبتون 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

خاله شبنم
9 اردیبهشت 93 11:07
رومینا جان سلام عزیزم امیدوارم خووب باشی مامان پرانرژی و شاد و مهربون رادوین خوش تیپ ما چطوره ؟! امیدوارم مرد کوچولوی زندگی تون ، این مرحله رو هم به سلامت سپری کنه لحظه لحظه هات شاد باشه ، امیدوارم آسمون دلت صاف و غم زده نباشه شازده کوچولوت رو خیلی دوست دارم ! مراقب خودتون باشید
رومینا
پاسخ
سلام شبنم جونم ممنون از پیام قشنگت. ما هم شما رو خیلییییییییییییییی دوست داریم
مامان گل پسر
9 اردیبهشت 93 11:10
یه قدم به سمت استقلال.. آفرین رادوین جون و آفرین رومیناجون
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییییییییییی خاله جونم
مامان کیان کوچولو
9 اردیبهشت 93 12:14
عزیزم خوشحالم که تونستی موفق بشی ... مدتیه که نتونستم بیام وبلاگ اما بعد میام همه پست هاتو میخونم .... چرا اینقدر زود اینکارو کردی ؟ تا دو سال و نیم که حد مجازشه عزیزم ... اون موقع کمتر هم اذیت میشدی .. البته جسارته هاااا ... نظرمه تبریک میگم بهت ...
رومینا
پاسخ
ممنون سمیه جونم راستش رو بخوای اگه میخواسته صبر کنم باید تو پاییز و زمستون میگرففتم چون دکتر میگفت که بیوفته تو گرما اسهال میشه بعد احساس کردم الان راحت باشه چون میوه های ریز ریز و متنوع زیاد هست و سرش گرم میشه ولی تو پاییز نمیشه. . یه چیز جالب برام بود که یکی از فامیلهامون از اتریش اومده بود تعریف میکرد که اونجا فقط بچه باید تا 8ماهگی شیر بخوره به خصوص پسر . میگفت که اونجا خانمها خیلی به سلامتشون میرسن ولی مادرهای ایرانی خودشون رو اب میکنن وقتی پیر میشن هزار تا مشکل یقه شون رو میگیره اگخه از 8 ماه بیشتر شیر بدن باید تحت نظر دکتر باشن تا کلی ویتامین به مادر تزریق بشه . بعد واقعا دیگه خودم جون نداشتم . یه ذره که شیر میخورد خودم ضعف میکردم.
شکوفه
9 اردیبهشت 93 13:36
سلام دوستم.خوبین؟خدا رو شکر که اوضاع داره خوب پیش میره. گل پسرمون خیلی قوی و محکمه. برای گل پسرمون و مامانش.
رومینا
پاسخ
ممنون شکوفه جونم .
عاطفه مامان ستیا
9 اردیبهشت 93 15:58
به امید خدا این حالت تهوع ها و.. به زودی خوب میشه عزیزمدوره ی سختیه ولی خدا رو شکر که خود رادوین جونم با این قضیه کنار اومدهاین مرحله یکی از مراحلیه که فقط مادر و فرند درکش میکنن و باباها متوجه عمق این احساس نمیشن
رومینا
پاسخ
عاطفه جونم ممنون . اره رادوینم خیلی بهتر کنار اومد با این قضیه ... امان از این باباهاااا
مامان مهنوش
9 اردیبهشت 93 22:43
عزیزممممممم..رادوین رو از شیر گرفتی..خدا رو شکر که مرحله سختش گذشت...غصه همراهی مردا رو نخور..به جاش وقتی این پسرا بزرگ میشن وکیل مدافع سرسخت مادرن.. بووووووووس برای بزرگ مرد کوچک که تونست با شجاعت این مرحله سخت رو پشت سر بذاره
رومینا
پاسخ
ممنون مهنوش جون واقعا قبول دارم پسرها همیشه مامانشون رو حمایت میکنن. ممنون از لطفت
مامان مهنوش
9 اردیبهشت 93 22:45
من با اجازه لینکت کردم رومینا جون
رومینا
پاسخ
خوشحالمون کردید .
شکوفه
10 اردیبهشت 93 2:00
برو خصوصی عزیزم
پدر و مادر آروین کوچولو
11 اردیبهشت 93 18:25
سلام عزیزم دوست گلم ببخش منو که ازم در مورد از شیر گرفتن آروین پرسیده بودید ولی من متاسفانه بدون اینکه کامنتتونو ببینم تاییدش کردم و الان تازه دیدمش خدا رو شکر که این پروژه سخت هم با موفقیت پایان گرفت هزاااااااااااااااااار آفرین به پسر 23 ماهه ام ولی به نظرم برای مادر بدترین تجربه است شیر دادن بهونه ای بود برای دقایقی از آرامش وجود فرشته هامون لذت بردن ولی خوب این دوران هم باید بگذره تا کوچولوهامون یه قدم به استقلالشون پیش برند از طرفم ببوسیدش
رومینا
پاسخ
سلام عزیزم . خواهش میکنم خیلی خوشحالم که همه چیز به خوبی و با مطالعه این کار و انجام دادم
مامان ملي
12 اردیبهشت 93 6:27
وای بازم اشکم در اومد الهی بمیرم برای رادوین خوشگلممامانی غصه نخور رادوین انقدر عاقل و فهمیده ست که درکت میکنه و میفهمه خیر و صلاحشو میخوایرومینا جونم امیدوارم خدا صبر و تحملتو زیاد کنه تا به خوبی از این مرحله عبور کنی
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم
الهه مامان مبین
13 اردیبهشت 93 16:14
متن خیلی قشنگی بود عزیزم . خدا رادوین رو برات نگه داره
رومینا
پاسخ
مرسی الهه جونم .